سير الي الله سير الي الله .

سير الي الله

جمله كوتاه

+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۴۰:۳۵ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

سخنان سيد حسن آقاميري + نقد

بسمه تعالي

با عرض سلام خدمت حاج فردوسي
من يك جوان هستم كه چند سالي است با منهاج آشنا شدم. چند ماهي هست كه كليپ‌هاي سخنراني از شخصي
به نام آقاي سيد حسن آقاميري در فضاي مجازي و اجتماعي و موبايل‌ها پخش شده كه در بين جوانان‌ها طرفداري هم پيدا كرده كه يجوراي خلاف آيات و روايات صحيح سخن مي‌گويند. در جايي مي‌گويند كه چطور خدا بخاطر چند تار
مو، خانمي رو هزار سال در آتش جهنم مي‌سوزاند و عذاب مي دهد و وقتي تشنه شد زقوم (چرك و خون جوشيده) چرك مي‌دهد. چطور مي‌شود عاشق چنين خدايي شد؟ اگر اينطوره كه داعشي‌ها بهترند . خدا بدتر از داعشي‌ها عمل مي‌كند و … (نقل به مضمون)
اما براي منم سؤالي پيش آمده طبق روايتي از امام رضا(ع) كه فرمود: پيامبر اكرم (ص) در شب معراج گروهي از زناني را ديدند كه به عذاب دچار شده بودند. در آن شب، زني را ديدند كه صورت و بدنش را با قيچي جدا مي‌كردند، و او كسي بود كه خود را بر مردان [نامحرم] عرضه مي كرد. در اين روايت بالا آمده است كه پيامبر اكرم(ص) در شب
معراج، زني را ديدند كه به موهايش آويزان شده بود، و مغز سرش مي‌جوشيد و آن زني بود كه موهايش را از مردان نامحرم نمي‌پوشانيد.
شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص ۱۰ و ۱۱، انتشارات جهان، ۱۳۷۸
يا اينكه شما در كتاب بهشت وجهنم در منهاج فردوسيان مي‌فرماييد تفكر در آيات و روايات بهشت و جهنم باعث رجا و
خوف در منهاجي ميشه اما ايشون در كليپي دارند مي‌گويند: خدا در طمع عبادت نميشه چون طمعكار، خدا رو نمي‌بيند خودشو مي‌بينه، اميال خودشو ميبينه تقرب به خدا پيدا نميكنه تقرب به اميالش ميكنه پس نگيد حوري و جنات !!! يا در مورد جهنم ميگه مردم از خدا نترسيد، وقتي انسان بترسه اختيار ازش گرفته ميشه كسي كه اختيارو ازش بگيريد آدميتشو ازش گرفتيد كسي كه اختيار ازش بگيري عبادت نداره، ديگه تقرب به خدا پيدا نميكنه.

لطفاً راهنمايي بفرماييد
با تشكر از شما
********************

جواب: سلام عليكم
توجه شما را به چند نكته جلب مي‌كنم:
۱. روحاني نامبرده، به شدت گرفتار افكار صوفيانه است. افكاري كه نه قرآن كريم آن را تأييد مي‌كند و نه روايات معتبر از ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) و نه مراجع و علماي اصيل شيعه.
سراسر قرآن كريم و روايات معتبر از پيامبر باعظمت اسلام، همان چيزي را مي‌فرمايد كه در هزار و اندي سال اخير، علماي اعلام، بر فراز منابر نور گفته و در كتاب‌هاي مستقيم خود، نوشته‌اند.
سخنان ايشان، در تضاد كامل با آيات و روايات است. با چند شعر و ضرب المثل و خواب و مكاشفه و برش‌هاي ناشيانه از تاريخ، نمي‌توان به مصاف واضحات و مسلّمات قرآن و روايت رفت.
۲. ما مأموريم كه دينمان را از قرآن كريم و روايات معتبر بگيريم نه از هر سري كه صدايي بلند كند. پس بر راه درست منهاج فردوسيان، محكم بايستيد و از اينگونه افكار صوفيانه، دچار ترديد در اساس اسلام عزيز نشويد.
۳. مفهوم اساسي نيت، در كتاب «مفاهيم راهبردي در منهاج فردوسيان»‌ به طور كامل، بحث شده است. آنجا نوشتيم كه انسان، طمعكار بالفطره است و هر عملي كه انجام مي‌دهد، به اميد «جلب منفعت» و «دفع ضرر» مي‌باشد. اگر كسي را پيدا كنيد كه كاري جز براي دو غرض بالا انجام دهد، او از محدوده‌ي عقل، فاصله گرفته و دچار جنون شده است. البته گاهي اوقات، در اثر غلبه‌ي شوق، انسان از مرحله‌ي عقل، دور شده و سخناني عاشقانه مي‌زند، ولي وقتي به حال عادي برگشته و به خود مي‌آيد، دوباره در پي «جلب منفعت» و «دفع ضرر» خواهد بود.
توصيه مي‌كنم، حتماً بحث مهم و اساسي نيت را مطالعه كنيد تا با دروغ‌هاي بزرگي مانند «قربه الي الله» و «فناء في الله» كه به ما گفته‌اند،‌ بيشتر آشنا شويد.
۴. اميد است مانند جناب دانشمند كه بعد از مدتي، رسماً از فحاشي و توهين به مقدسات عامه، عذرخواهي كرد و راه سليم و صراط متين مدارا با ساير فرق اسلامي در زمان غيبت را پيش گرفت، ايشان نيز به همين زودي‌ها، از خيالات باطل و افكار صوفيانه و شيطاني و ضدقرآني خود، توبه كرده و بر فراز همان منبري كه غصب كرده است، اعلام عمومي نمايد. و نارضايتي خداي تعالي و رسول اعظم و حضرت بقيه الله الاعظم (ارواحنا فداه) را به قيمت راضي كردن افكار ناآشنا با تعاليم وحي، براي خويش فراهم نياورد.
۵. توجه داشته باشيد كليپ‌هايي كه از ايشان منتشر شده، همگي همراه با موسيقي است. گويا همچنان كه برخي چيني‌ها، گوشت سگ را فقط با شراب سفيد مي‌توانند بخورند، اين حرف‌هاي صوفيانه را هم فقط با تار و ني مي‌شود به خورد افكار ناپخته داد!

موفق باشيد
حاج فردوسي

 

منبع : http://waghefemahal.blogfa.com/post/1


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۳۹:۳۶ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

كارهاي تشيع نانوشته در باره‌ي سفر و مسافر

مقدمه:
نوعي از تشيع، در جامعه‌ي امروز ما به عنوان دين رسمي پذيرفته شده كه بخش‌هايي از قواعد نظري و قوانين عملي آن، در هيچ كتاب و سندي نوشته نشده و مستند به هيچ سند معتبري از وحي نيست، ولي به شدت در عمل، ‌مراعات ‌مي‌شود و بدنه‌ي اصلي فرهنگي دينداري عوام شيعه‌ي امروز را تشكيل مي‌دهد، اين نوع از تشيع را «تشيع نانوشته» مي‌ناميم.
چون اين ديدگاه‌ها و اعمال، در نزد تقريباً عموم شيعيان ايران رايج است، از آن به «تشيع» ياد مي‌كنيم ولي در حقيقت، اينها تشيع ناب و خالص نيست. و از آن جهت به آن «نانوشته» مي‌گوييم كه عمده‌ي آن، حتي در جايي نوشته نشده و فقط به صورت سينه به سينه از نسلي به نسل بعد منتقل مي‌گردد، يا به صورت موجي توسط رسانه‌هاي جمعي (تلويزيون،‌ راديو، اينترنت و روزنامه) به قالب عملي ديني جلوه‌گر ‌مي‌شود.
البته بايد توجه داشت كه اين ديدگاه‌ها و آداب عملي، از مواردي انتخاب شده كه عموميت دارد و قسمت زيادي از ديدگاه‌ها و آداب و رسوم شيعيان در نقاط مختلف ايران، در آن نيامده است.
همچنين لازم به ذكر است كه اين ديدگاه‌ها و آداب، مربوط به شيعيان ايران است و اگر ديدگاه‌ها و آداب ساير شيعيان مانند شيعيان عراق، عربستان، هند و پاكستان مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد، عجايب و غرايب بسيار ديگري بر اين مجموعه افزوده مي‌شود.
و نيز بايد توجه داشت كه اين ديدگاه‌ها و آداب و رسوم، مربوط به زمان حال است و از آنچه در گذشته، رايج بوده و اكنون مورد توجه نيست، چشم‌پوشي شده است. اميدواريم روزي بيايد كه موارد ياد شده در ذيل، با موارد منهاجي آن، جايگزين گردد.
در ادامه، نمونه‌هايي از تفاوت «تشيع نانوشته» به همراه مقايسه‌اش با ديدگاه‌ها و اعمال توصيه‌شده در «منهاج فردوسيان» را بيان مي‌كنيم تا تفاوت اين دو نوع از تشيع، بهتر آشكار شود. البته لازم به ذكر است كه بعضي از اين ديدگاه‌ها و رفتارها، دين نيست بلكه «آئين» است يعني به عنوان تشيع بدان پرداخته نمي‌شود ولي در حد دستورات ديني، محترم شمرده ‌مي‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كارهاي تشيع نانوشته در باره‌ي سفر و مسافر:
۱. در تشيع نانوشته، مسافر را براي محافظت، از زير قرآن عبور مي‌دهند.
در منهاج فردوسيان، توصيه‌اي به چنين عملي براي محافظت نيامده است.
۲. در تشيع نانوشته، پشت سر مسافر، آب و سبزه مي‌ريزند.
در منهاج فردوسيان، توصيه‌اي به چنين عملي نيامده و انجامش را مفيد به حال مسافر و بازماندگان نمي‌دانند.
۳. در تشيع نانوشته،‌ براي سفر عتبات عاليات (كربلا، نجف، سامرا و كاظمين)،‌ وليمه مي‌دهند.
در منهاج فردوسيان، چنين سفارشي وارد نشده است.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۵۰:۱۱ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

آيا در منهاج فردوسيان مي‌توان به حقيقت دين (اسلام، ايمان و احسان) رسيد؟

آيا در منهاج فردوسيان مي‌توان به حقيقت دين (اسلام، ايمان و احسان) رسيد؟ /
طرح سؤال: بر طبق آيه‌ي ۱۴ سوره‌ي حجرات، ايمان از اسلام، خاص‌تر و دايره‌اش از دايره‌ي آن كوچكتر است. و بر طبق حديث جبرئيل، احسان، مرتبه‌اي بسيار بالاتر از ايمان است. اين مراتب سه‌گانه، چگونه در منهاج فردوسيان تبيين شده است؟
جواب: در اين كه ايمان، برتر از اسلام است، شكي نيست و تصريح قرآن كريم است، آنجا كه مي‌فرمايد: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آَمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ» (سوره‌ي حجرات، آيه‌ي ۱۴) ترجمه: اعراب گفتند: ايمان آورديم. بگو ايمان نياورده‌ايد، ولي بگوييد اسلام آورديم، چرا كه هنوز ايمان به دلهايتان راه نيافته است.
اما بالاتر بودن احسان بر ايمان، آن هم به استناد حديث جبرئيل، جاي تأمل دارد. در بررسي حديث جبرئيل عرض مي‌كنيم: اين حديث كه در نزد عامه بسيار مشهور است، توسط عمر بن خطاب نقل شده و افرادي چون بخاري و مسلم، آن را روايت كرده‌اند. در متن حديث آمده است: عَن عُمَرَ بن الخَطَّابِ قَالَ: بَينَما نَحٌنُ عِندَ رَسُول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) ذَاتَ يَومٍ اِذ طَلَعَ عَلينَا رَجُلٌ شَديدُ بَيَاض الثَّياب، شَدِيدُ سَوَادِ الشَّعر لا يُري عَلَيهِ اَثَرُ السَّفَرِ وَ لا يَعرِفُهُ مِنَّا اَحَدٌ حتّي جَلَسَ اِلي النَّبِيَ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فَاَسنَدَ رُكُبَتَيهِ اِلي رُكُبَتَيهِ وَ وَضَعَ كَفَّيهِ عَلي فَخذَيهِ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِي عَنْ الْإِسْلَامِ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ وَ تُقِيمَ الصَّلَاهَ وَ تُؤْتِيَ الزَّكَاهَ وَ تَصُومَ رَمَضَانَ وَ تَحُجَّ الْبَيتَ إِنْ اسْتَطَعْتَ إِلَيهِ سَبِيلًا. قَالَ: صَدَقْتَ. قَالَ: فَعَجِبْنَا لَهُ يَسْأَلُهُ وَ يُصَدِّقُهُ. قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنْ الْإِيمَانِ. قَالَ: أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ تُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيرِهِ وَ شَرِّهِ. قَالَ: صَدَقْتَ. قَالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنْ الْإِحْسَانِ. قَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ … قَالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ، فَلَبِثْتُ مَلِياً. ثُمَّ قَالَ لِي: يَا عُمَرُ، أَ تَدْرِي مَنْ السَّائِلُ؟ قُلْتُ: اللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ!
ترجمه: عمر خطاب مي‌گويد: روزي در نزد پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) بوديم كه مردي با لباس بسيار سفيد و موي بسيار سياه ظاهر شد در حالي كه اثري از سفر بر او نبود و هيچكس از ما او را نمي‌شناخت. آمد تا رو به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) نشست، پس زانوهايش را به زانوهاي ايشان تكيه داد و كف دستانش را بر ران‌هاي ايشان قرار داد و گفت: اي محمد، مرا از اسلام خبر بده. پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: اسلام اين است كه شهادت دهي كه خدايي جز خداي يگانه نيست و اين كه محمد فرستاده‌ي خداست و نماز برپاداري و زكات بپردازي و ماه رمضان را روزه بگيري و خانه را طواف كني اگر راهي به آن داشته باشي. گفت: راست گفتي. پس ما تعجب كرديم كه هم مي‌پرسيد و هم تصديق مي‌كرد. گفت: خبر بده مرا از ايمان. فرمودند: اين كه ايمان به خدا و فرشتگان و كتاب‌ها و پيامبرانش و روز واپسين بياوري و ايمان به قدر، خير و شرش بياوري. گفت: راست گفتي. گفت: پس خبر بده مرا از احسان. فرمودند: اين كه خدا را چنان عبادت كني كه گويا او را مي‌بيني پس اگر او را نمي‌بيني، او تو را مي‌بيند … پس رفت. اندكي بعد به من فرمودند: اي عمر، آيا مي‌داني سؤال‌كننده كه بود؟ گفتم: خدا و پيامبرش داناترند. فرمودند: او جبرئيل بود كه به نزد شما آمد تا به شما دين بياموزد.
پس با اين استناد ضعيف، نمي‌توان چيزي به عنوان «احسان» را اثبات كرد و آن را بالاتر از ايمان برشمرد. قرآن كريم، در بيش از نود آيه، پايه‌هاي رسيدن به كمال و سعادت را «ايمان» و «عمل صالح» معرفي مي‌فرمايد و نامي از «احسان» نمي‌برد و به آن اشاره‌اي نيز نمي‌كند. لذا در برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان، ايمان و عمل صالح، اركان اصلي ترقي شمرده شده است ولي از مرتبه‌اي به نام «احسان» يادي نشده است.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۹:۴۸ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

«فردوس» بالاترين مقصد انسان نيست!

اشكال: «فردوس» بالاترين مقصد انسان نيست. /
طرح اشكال: همچنان كه از نامگذاري اين برنامه بر مي‌آيد،‌ و بارها بدان تصريح كرده‌ايد،‌ «فردوس» را بالاترين مقصد مي‌دانيد در حالي كه قرآن كريم،‌ بالاترين جايگاهي كه انسان به آن رسيده را مقام «قَابَ قَوْسَينِ أَوْ أَدْنَى» معرفي مي‌كند. (سوره‌ي نجم، آيه‌ي ۹) ترجمه: تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاى] كمان يا نزديكتر شد.
جواب:
اولاً: مفسران و قرآن‌پژوهان در تفسير اين آيه اختلاف نظر دارند. برخى باور دارند كه اين آيه مربوط به نزول جبرئيل بر استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و فاصله او با استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) در هنگام نزول وحى مى‌باشد، يعنى هنگامى كه جبرئيل نخستين بار بر استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) نازل شد، فاصله‌اش با ايشان به اندازه‌ي دو كمان و يا كمتر بود. در اين صورت، معني آيات: «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏ * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى‏ * ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَوَى‏ * وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ‏ * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلّىَ‏ * فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينِ أَوْ أَدْنىَ * فَأَوْحَى إِلىَ‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى» (سوره‌ي نجم، آيات ۴ تا ۱۰) چنين ‌مي‌شود: «گفتار او [= پيامبر] چيزى جز وحى كه به او نازل مى‏شود، نيست. [فرشته‏‌ي] بسيار نيرومند به او تعليم داده است. [همان كه‏] داراى درايت و توانمندى شگفتى است، پس [به آنچه كه مأمور انجامش مى‏باشد] مسلط و چيره است. در حالى كه در افق اعلا بود. سپس نزديك رفت و نزديك‏تر شد، پس [فاصله‏اش با پيامبر] به اندازه‌ي فاصله‌ي دو كمان گشت يا نزديك‏تر شد. آن گاه [خداي تعالي به واسطه‌ي فرشته‌ي وحي،] به بنده‏اش آنچه را بايد وحى مى‏كرد، وحى كرد».
برخى ديگر عقيده دارند كه اين آيه مربوط به معراج استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) بوده و ناظر بر قرب معنوى استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به خداوند است؛ يعنى هنگامى كه استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به معراج برده شدند، فاصله‌ي ايشان از ساحت مقدس پروردگار به اندازه‌ي دو كمان يا كمتر بوده و حجاب از برابر ديدگان ايشان برداشته شد. و اين تعبير، كنايه از شدّت قرب معنوى است وگرنه او با بندگانش فاصله‌ي مكانى ندارد تا با قوس سنجيده شود.
با اين حساب، نمي‌توان آيه‌اي كه مورد اختلاف است را پايه‌اي براي رسيدن به نظريه‌اي قطعي قرار داد و مقصد اعلاي بشر را مقام «قَابَ قَوْسَينِ أَوْ أَدْنَى» دانست.
ثانياً: اگر معني دوم را بپذيريم، يعني نزديك شدن استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به خداي تعالي را قبول كنيم، از اين نكته نمي‌توان غافل شد كه اين گزارش قرآني، گزارش «حالي» است كه براي ايشان پيش آمد كه به آن مرتبه رسيدند و سپس برگشتند و هيچ‌وقت تكرار نشد. در صورتي كه سخن در «مقام» است كه جايگاه استقرار ابدي باشد.
ثالثاً: اگر معني دوم را بپذيريم، اين «حال» فقط براي استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) اتفاق افتاد و براي هيچ‌يك از استادان معظم (عليهم‌السلام) اتفاق نيافتاد. پس چطور ‌مي‌شود انتظار داشت وقتي براي امير المؤمنين (عليه‌السلام) و امامان معصوم از نسل ايشان، قابل دسترسي نيست، براي بشر معمولي، مقصد باشد و احتمال رسيدن به آنجا داده شود، تا به عنوان مقصد معرفي گردد؟!
رابعاً: اين كه «فردوس» را بالاترين مقصد و درجه‌ي عالم هستي مي‌دانيم، بر اين پايه‌ي عقلي و نقلي استوار است كه بين دنيا و آخرت، آخرت برتر است؛ بين دو منزل آخرت يعني بهشت و جهنم، بهشت برتر است؛ و بين درجات صدگانه‌ي بهشت، درجه‌ي صدم ـ كه نامش «فردوس» است ـ از همه بالاتر است. پس بالاترين مقصد براي انسان،‌ رسيدن به «فردوس اعلي» است نه مقام «قاب قوسين» و امثال آن كه در كلمات عرفا و صوفيه، بسيار ديده ‌مي‌شود، ولي پايه‌ي محكم و بنيان مرصوصي در وحي ندارد.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۹:۲۱ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

چرا به شبهات ـ مخصوصاً شبهات وهابيت ـ پاسخ نمي‌دهيد؟

سؤال: چرا در نظام جامع تربيتي منهاج فردوسيان، به شبهات ـ مخصوصاً شبهات وهابيت ـ پاسخ داده نمي‌شود؟ /
جواب: در جاي ديگر نوشتيم كه منهاج فردوسيان، براي بهتر شدن است، يعني براي رسيدن به قلّه‌هاي كمال و سعادت. براي رسيدن به اين قلّه‌ها، بايد حجاب‌هايي را پشت سر گذاشت و از گردنه‌هاي سخت و هول‌انگيزي عبور كرد. مقصود اصلي از تدوين، انتشار و تبليغ برنامه‌ي تربيتي منهاج فردوسيان، رساندن مشتاقان به كمال و سعادت و عالي‌ترين درجات تكامل بشري است. منهاج فردوسيان براي اصحاب منهاج فردوسيان، نيازي به پاسخ‌گويي به شبهات نااهلان بويژه وهابيون احساس نمي‌كند. علاوه بر اين كه مراكز متعددي براي پاسخ‌گويي به شبهات اينان، راه‌اندازي شده است. اين مراكز، با جواب دادن به شبهات، از بدتر شدن جامعه، جلوگيري مي‌كنند ولي نقش مستقيم و قابل ذكري در بهتر شدن جامعه ندارند.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۸:۵۳ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

بالاترين محبت، بايد براي خدا باشد نه بهشت!

اشكال: بالاترين محبت، بايد براي خدا باشد نه بهشت، در صورتي كه در منهاج فردوسيان، بر عكس اين، تبليغ مي‌شود. /
طرح اشكال: قرآن كريم مي‌فرمايد: «وَ الَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۱۶۵) ترجمه: كسانى كه ايمان آورده‏اند، به خدا، محبت بيشترى دارند. در حالي كه شما مي‌خواهيد كه بيشترين محبت ما نسبت به بهشت و فردوس اعلي و نعمت‌هاي آن باشد.
جواب: سخن خداي تعالي در اين آيه، در مقابل كساني است كه غير از خداي تعالي را مُنعِم مي‌دانند. در صدر اين آيه مي‌فرمايد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۱۶۵) ترجمه: و برخى از مردم در برابر خدا، همانندهايى [براى او] برمى‏گزينند و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‏دارند ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند، به خدا [كه نعمت‌دهنده‌ي واقعي است،] محبت بيشترى دارند.
اين در حالي است كه در اوايل همين سوره، با برشمردن نعمت‌هاي مختلف، از اين كه انسان، ديگري را به عنوان مُنعِم (نعمت‌دهنده) خويش بداند، نهي كرده است؛ مي‌فرمايد: «يا أَيُهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشًا وَ السَّمَاء بِنَاء وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ» (سوره‌ي بقره، آيات ۲۱ و ۲۲) ترجمه: اى مردم، پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پيش از شما بوده‏اند آفريده است پرستش كنيد، باشد كه به تقوا گراييد. همان [خدايى] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده] و آسمان را بنايى [افراشته] قرار داد و از آسمان آبى فرود آورد و بدان از ميوه‏ها رزقى براى شما بيرون آورد، پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد در حالى كه خود مى‏دانيد.
با اين حساب، برگشت اين محبت، به كمالات الهي نيست بلكه به انعام الهي است، و محبت داشتن به نعمت‌دهنده، موجب مي‌شود كه فرمان‌هاي او را بهتر انجام دهند تا نعمت بيشتري از او جلب كنند.
پس اشكال انسان اين است كه نعمت‌دهنده‌ي واقعي را رها كرده و به اشخاص يا اشياء ناتوان از نعمت‌دهي، چنان گرايشي پيدا مي‌كند كه در اصل، بايد آن گرايش را به مُنعِم واقعي يعني خداي تعالي داشته باشد.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۸:۳۰ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

برنامه‌ي سلوك در سفارشنامه‌ي ميرزا ابوالحسن شعرانى + نقد

برنامه‌ي سلوك در سفارشنامه ميرزا ابوالحسن شعرانى

بسم الله الرحمن الرحيم

اين وصيتى است به برادرانم، آن برادران طلبه علوم اسلامى و پيروان آثار سرور پيامبران صلى الله عليه و آله كه در اين كتاب (۱) نظر مي‌كنند:

**********

ضرورت تقويت انگيزه‌هاى الهى در تحصيل
بزرگترين چيزى كه بر طالب علم لازم است اينكه خود را براى خداى متعال خالص گرداند، زيرا دوست كه بنده خود را با فراهم آوردن اسباب زندگى اش توفيق مي‌دهد و (طى طريق) حق را در دل بندگان خود الهام مي‌بخشد.
و اگر اخلاص نيت نباشد، هيچ كس جهت ارتقا در مدارج علمى، يا بهره مند شدن از علوم خود توفيق نمي‌يابد، و علت آن اين است كه: آن كه علم را براى رسيدن به منافع دنيوى مي‌جويد، هرگاه متوجه شود كه رشته علمى خاصى در دنياى او مفيد نيست، و بر شهرت مردمى و مقام دنيوى او نمي‌افزايد، آن را رها مي‌كند، با اينكه آموختن آن بر او لازم است و او را در فهم اسرار دين بهره مي‌رساند. مثلا اگر گمان كند كه علم تفسير قرآن و حديث، شهرت و مقام دنيوى نمي‌آورد، آن را ترك مي‌گويد و به آن امورى رو مي‌آورد كه چنين آثارى داشته باشد.
اما اگر انگيزه در علم آموزى «وجه الله»، و حفظ آثار «رسول الله»، و دعوت مردم به «دين قويم»، و هدايت آنها به صراط مستقيم باشد، رشته و فنى را بر مي‌گزيند كه بزرگ ترين و كامل ترين سود آن به دين برسد، اگر چه براى خودش فايده مالى و فزونى شهرت دنيوى نياورد.
پس از جمله امورى كه بر جوينده علم لازم است (از يك سو) پارسايى و پرهيز از حرامها وامور شبه ناك، و (از سوى ديگر) مراقبت بر عبادات است، زيرا هيچ كس از علم بي‌عمل سودى نمي‌برد، و نفوس مردم به عالم (دنيا زده) بي‌تقوا آرام نمي‌گيرد، بلكه به او بدگمانند و بر گفتار او اعتماد نمي‌كنند و در اين صورت علم او نزدش انباشته مي‌ماند، و كسى از آن بهره مند نمي‌گردد. آنگاه كه علم كسى در عمل خود او موثر نباشد و در تطهير قلب و تزكيه باطن او اثر نگذارد، پس به اينكه در ديگران موثر نيفتد سزاوارتر است.

**********

تلبيس ابليس
چه بسا شيطان پليد در سينه طالبين علم وسوسه مي‌كند، و به بهانه اينكه طلب علم واجب است، و با نوافل مقايسه نمي‌شود، آنان را از عبادات مستحبه باز مي‌دارد، در حالى كه بهانه او «سخن حقى است كه از آن باطل اراده شده است» چرا كه كسى نمي‌گويد: طالب علم، علم آموزيش را رها كند و به عبادات بپردازد بلكه مي‌گويم: آن اوقاتى را كه در طلب علم به كار نمي‌گيرد، و آن را تباه مي‌سازد در نوافل و مستحبات صرف كند، و سرگرمى به امور مباح و بيهوده و خواندن (آن مطالبى) كه خير دينى و عبرت و پندى برايش ندارد، كم كند.
و بر جوينده علم لازم است كه در خلال شب و روز قرائت قرآن را ترك نگويد، و آن را به اندازه توانايى خود با تدبر و تامل در دقايق و معانيش قرائت كند، و در مواردى كه برايش روشن نيست، به تفسير رجوع نمايد.

**********

شيوه صحيح رفع كسالت
بر طالب علم لازم است كه لغو و بيهوده در كردار و گفتار و خواندن را ترك گويد، پس هرگاه در خود كسالت، و در دل خستگى، احسان كرد، به گونه‌اى كه او را از مسائل علمى مانع است، آن را چنان كه در احاديث آمده، با لطيفه‌هايى حكمت آميز آسودگى بخشد، و به بازيهاى گناه آلود و غفلت آور و اباطيل، خود را مشغول نسازد، و داستانها و اشعار را، جز آنچه را كه پند و اندرز دارد، رها كند، و براى آسودگى بخشيدن به دلها، كتابهاى مناسبى را كه بر فنون گوناگون مشتمل باشند، فراهم سازد، تا با يك نواختى در كار و مطالعه، براى خود فرسودگى نياورد، واز خمدى و فروماندگى ذهنى و كودنى در انديشه و ذوق، خود را برهاند، زيرا خستگى دل منشا وسوسه‌ها و بد اخلاقى است، و جمود ذهنى مانع هوشمندى و زيركى است.
و از بهترين كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده، كتاب «كشكول شيخ بهايى» و كتاب «مستطرف»، و كتاب «عقد الفريد» نوشته ابن عبدربه، و كتاب «محاضرات» نوشته راغب، و امثال اينهاست، و چه بسا مطالعه تاريخها و سيره‌ها و شرح حال علما و صلحا او را مفيد افتد.

*****************

لزوم حسن ظن به عالمان
و بر طالب علم واجب است كه به اهل علم حسن ظن داشته باشد، كه اين رمز توفيق و وسيله رستگارى است، و بدگمانى به علما موجب شقاوت، بلكه چه بسا منجر به كفر يا گمراهى و جهل مركب مي‌شود بنابراين بر سخنان آنان با عنايت كامل و تدبر راستين نظر كن، زيرا خداى سبحان براى هر چيزى سببى قرار داده كه جوينده آن به ناچار بايد از آن راه به آن دست يابد، و از جمله اسباب علم آموزى استاد است، كه عنايت به او جز با حسن ظن به دست نمي‌آيد. اين نكته‌اى است كه در تمام علوم شرعى و عقلى و صناعات جريان دارد. اگر شيخ ابو على سينا به ارسطو و فارابى سوء ظن داشت، هرگز با عنايت كامل در صدد فهم كتابهاى آنان بر نمي‌آمد، و در حكمت و فلسفه به آن مقام بلند نائل نمي‌شد، و نيز اگر به جالينوس و بقراط حسن ظن نداشت، و به نوشتجات آنها باديده تامل نمي‌نگريست، به آن مقام شامخ در طبابت نمي‌رسيد، واگر هندسه دانان متاخر به اقليدس خوش گمان نبودند، آنچه را كه در مواجهه نخستين در نمي‌يافتند رد مي‌كردند و ديگر در آن به نحو شايسته تامل نمي‌كردند تا اشتباه خود را دريابند، وقهرا از آنچه استاد دريافته بود، محروم مي‌ماندند.
و بر اين ميزان، اگر طالبان علوم دينى به بزرگان علما، همانند شيخ طوسى و علامه حلى و سيد مرتضى و جز اينها، حسن ظن نداشته باشند، وهر چه را كه از آنها نفهميدند، بي‌درنگ رد كنند، ودر آن تامل ننمايند تا به مقاصد اين اعاظم دست يابند، در اين صورت استحقاق آن را دارند كه از «حق» در حجاب باشند، و محروم بمانند. منظور ما اين نيست كه اين بزرگان از اشتباه مصونند، بلكه مراد اين است كه با اولين نگاه تخطئه سريع آنها روا نيست.

*****************

پرهيز از جمود انديشى
و نيز بر طالب علم واجب است كه بر جمود به يك كتاب و يك روش، به ويژه در فقه، خو نگيرد، زيرا اين مشى در واقع نوعى تقليد است، بسيارى از طلاب را مي‌بينيم كه به خاطر تقليد از آخرين تاليف كنندگان، بر جديدترين آراء بسنده مي‌كنند، در حالى كه استوانه‌هاى علمى در خلال قرن چهارم تا دهم هجرى مي‌زيسته‌اند، و نيز برخى از طلاب درباره آراى نقل شده از ابن جنيد و ابن ابى عقيل و على بن بابويه نمي‌انديشند، و فتاواى آنان را قابل توجه نمي‌دانند، و منسوخ مي‌پندارند، و اين سقوط است. بايد به تمام فتاوا (و آراى بزرگان) توجه شود.

*****************

معيار گزينش يك رشته خاص در تحصيل
بدان كه علوم شرع رشته‌هاى فراوان دارد، به طورى كه كمتر كسى مي‌تواند در همه آنها مهارت پيدا كند. بنابراين، طالب علم شايسته است كه از آن علوم را كه به حال مردم سودمندتر است، و آنها را نسبت به دين راغب‌تر و از ضلالت، بهتر نجات مي‌دهد، برگزيند.
و چون ياد گرفتن و ياد دادن همه علوم اسلامى واجب كفايى است، بنابراين، اگر دانشمندان يك رشته فراوان بودند، و علماى رشته ديگر كم بودند، و يا اصلا نبود، بر آن دانشجويى كه استعداد اين رشته را دارد لازم است كه آن را برگزيند، هر چند مقام و منافع دنيوي‌اش در همان رشته پرجاذبه باشد، واز علائم اخلاص نيت در طلب علم همين است. از اين انتخاب فهميده مي‌شود كه انگيزه علم آموزى او تنها خداى سبحان است.
البته يك سرى علوم هست كه در هر رشته‌اى مابه آنهانيازمنديم، همانند علم عربى، زيرا هيچ كس، خواه واعظ يا محدث يافقيه يا متكلم، از آن بي‌نياز نيست و نيز هر طلبه‌اى بايد به «علم قرائت» آگاهى داشته باشد، واگر به اطلاعات مربوط به قرائت يكى از قراء بسنده كند، و از بقيه بي‌اطلاع باشد، كوتاهى نموده است، زيرا حفظ كلمات قرآن والفاظ آن واجب است، و اين از وظايف اهل علم است، و با اين شيوه است كه معجزه خالده باقى مي‌ماند. و اين مهمترين مساله (در ارتباط با قرآن كريم) بوده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روى آن تاكيد داشته و فرمان به درس و آموزش آن داده است.
و نيز هر طلبه‌اى ناگزير است از سيره پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و مشاهير صحابه و غزوات، آن نكته‌هايى را كه پيوسته ياد مي‌شوند، بداند، و از احاديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت عليه السلام به مقدار قابل توجهى اطلاع داشته باشد، زيرا با نظر نمودن به اين احاديث است كه ايمان در قلب جايگزين مي‌شود، و يقين به صداقت آن بزرگان در نبوت و امامت پيدا مي‌شود، و عمده وسيله‌اى است كه به باطن امر (و سر و انگيزه) هر كسى كه افعال و صفات او مورد بررسى است، آگاهى مي‌دهد. و بر هر جوينده علم دينى لازم است كه اصول مذهب و تمام آنچه را كه مربوط به اعتقادات مي‌شود، بشناسد، و در اين زمينه آن جهلى كه از عوام پذيرفتنى است، از علما بخشودنى نيست، زيرا عالم محتاج به بحث و تقرير و تعليم عقايد است، و اين ممكن نيست مگر با علم تفصيلى به آن، برعكس عوام كه به همان معرفت اجمالى بسنده مي‌كنند، اگر چه نتوانند مقاصد خود را بيان نمايند.

*****************

لزوم رعايت ترتيب در تحصيل
و بر هر طلبه‌اى واجب است كه فراگيرى اين علوم مشترك را بر آن علمى كه مي‌خواهد در آن تخصص و مهارت پيدا كند، مقدم بدارد، و به هيچ علمى نپردازد مگر پس از آنكه مقدمات آن را تكميل نموده باشد. بنابراين، به تفسير و حديث نپردازد مگر بعد از آنكه در علوم عربى و مقدارى از فقه و كلام، كامل شده باشد، و به علم كلام نپردازد مگر بعد از آنكه علم منطق را فرا گرفته و در تشخيص ادله مهارت پيدا كرده باشند.
و به سخن بعضى از محدثين اهل سنت، همانند نورى كه مي‌گويد: «فراگيرى علم منطق، به اجماع، حرام است»، بي‌اعتنا باشد، زيرا امثال اين سخنان است كه هر عاقل انديشمندى را از دين بيرون مي‌برد، و اهل ديانت را در عوام و نادانان محصور مي‌سازد، واين همان اتهام اهل كفر به دينداران است، كه اين محدث آنان را در خواسته و اتهامشان يارى ميدهد، زيرا نمي‌انديشد كه انسان با ادله و براهين است كه (به خدا و رسالت و معاد) معتقد مي‌شود.

*****************

جايگاه علم فقه و آنچه يك فقيه بايد از آن برخودار باشد
دشوارترين علوم فقه است، زيرا مقدمات آن فراوان است، و فقيه نمي‌تواند در فقاهت خود مهارت پيدا كند مگر آنگاه كه داراى استعداد جامع و سرشارى باشد آن گونه استعدادى كه كمتر كسى از آن بهره مند مي‌باشد.
كسى كه اهل بررسى است و استعدادهاى گوناگون انسانها را پى جويى نموده است، مي‌داند كه بعضى از ذهنها استعداد فهميدن امور ادبى را دارند، ولى فهميدن منطق و رياضى براى آنها مشكل است، زيرا قدرت تحليل ندارند، و نمي‌توانند معانى راه يافته در ذهنشان را به مقدمات و نتايج تفصيل دهند و صغرى و كبرى را از هم مشخص سازند، از اين رو علم كلام براى آنها مناسب نيست، و در بعضى از مسائل فقه نيز در مي‌مانند، و علم اصول نيز براى آنها دشوار است، و اينها بر آنچه كه به فكر و تحقيق بستگى ندارد، و با ذوق و نقل حل مي‌شود، بسنده مي‌كنند. و بعضى از افراد و اذهان آن هوشمندى را ندارند كه علائم راست و دروغ خبرها و تاريخها را دريابند، و گزارشها را جدا از نشانه‌هاى صدق و كذب مي‌نگرند، لذا نزد اينان اخبار متواتر همچون آحاد است، و خبرهاى راجح با مرجوح برابر است. اينها افرادى سليم النفس و ساده ذهن اند كه به هرچيزى خوش باورند، و با اين حال در ميان آنها محققينى وجود دارد كه فهميدن دقيق ترين علوم و پيچيده ترين مسائل براى آنها آسان است.
و گاهى نيز يك ذهن ريزبين و كنجكاو، از ادراك لطيفه‌هاى ادبى زيبايى هاى كلامى ناتوان و عاجز مي‌باشند.
اما بر فقيه لازم است كه از آن چنان استعدادى برخوردار باشد كه همه اين امور را ادراك كند، زيرا زمينه فقه به قدرى گسترده است كه همه اين انواع ياد شده را در بردارد، برخلاف حكمت و رياضى و نحو و غير آن، زيرا در هر يك از اين علوم، هر كس به استعداد خاصى نيازمند است. بنابراين كسانى كه بتوانند در فقه مهارت پيدا كنند، اندك اند، هر چند كسانى كه به فقه مي‌پردازند، فراوان اند، برعكس ديگر علوم و نيز بايد توجه داشت كه موضوع فقه، افعال مكلفين است، وافعال مكلفين همه امور را دربر مي‌گيرد و بر هر پديده‌اى تعلق مي‌گيرد. بنابراين، ذهن فقيه بايد در حدى از اوج شكوفايى باشد كه فهميدن اعداد و مساحتها و حساب و تواريخ و سيره‌ها و اخلاق مردم و عادات آنها در نقل قضايا و چگونگى اثر گذارى همين عادتها در دگرگون ساختن وقايع براى او آسان باشد، و نيز بتواند به آسانى دريابد آنچه را كه به ناهنجاريهاى روانى و مرضهاى نفسانى مردم مربوط مي‌شود، و خلوص نيت در عبادات، و صرف و نحو و محاسن و نكات سخنها و لغت رات و معاملات و… و عادات مصطلح ميان تجار و چگونگى متضرر شدن آنها و سياستها و جز اينها را.
روشن است كه كمتر ذهنى مي‌توان يافت كه آمادگى ادراك همه آنچه را نام برديم و چيزهاى ديگرى را كه نام نبرديم، داشته باشد. و آن كه از اين گونه استعداد جامعى برخوردار نيست، و در عين حال به فقاهت مي‌پردازد، علم فقه را از شكل طبيعى اش مي‌اندازد، و در نتيجه گاهى آن را به فلسفه مي‌كشاند، وگاهى به ادبيات و گاهى به غير اين دو. هر كسى آن را به همان راهى مي‌برد كه ذهنيت او با آن مناسبت دارد، و باهوش و فطرت او سازگار است كه «كُلٌّ مُيَسِّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ»: هر كس آمادگى همان چيزى را دارد كه براى آن آفريده شده است.
همچنين لازم است كه فقيه داراى حافظه‌اى قوى و هوشمندى و نظرى دقيق نسبت به دريافت مراد و معنى سخن باشد. اينها صفاتى است كه غالبا براى يك ذهن فراهم نمي‌شود و اما در فلسفه و همچنين در اصول و كلام و منطق توانايى ذهن در فن تحليل كافى است، و در تفسير و حديث قوه حافظه و ذوق ادبى بس است و در علم رجال و تواريخ و زيركى نسبت به علائم صدق و كذب و هوشمندى نسبت به وجوه تعادل و تراجيح كفايت مي‌كند.
غرض من از اين اطاله سخن اين است كه: مبادا – نعوذبالله – حسد تو را وادار كند كه با اينكه آوازه فقها را در افكار و موقعيت آنها را در دلهاى مردم بزرگ مي‌شمارى، آنان را ناچيز انگارى، كه در اين صورت به لغزش دچار گشته‌اى، زيرا آنان چنان كه دانستى در صفاتشان يگانه‌اند.
و اما علومى كه احتياج مردم به آنها شديدتر و بيشتر است، مستعدين ادراك آنها نيز فزونترند و دسترسى به آنها آسانتر مي‌باشد، مانند علوم قرآن و عربى و اصول دين و معارف و مواعظ و شرح سيره‌ها و اخلاق و كلام و رد شبهه مخالفين. اكثر آيات قرآن در امثال اين امور است، و گفته شده كه آيات مربوط به فقه در حدود پانصد آيه است، در حالى كه آيات مربوط به غير فقه بيشتر از شش هزار آيه مي‌باشد. و اين نيست مگر از اين جهت كه احتياج مردم به آنها بيشتر است و تعليم آنها به مردم مهمتر مي‌باشد. بنابراين، اندرزها و معارف همانند آب براى زندگى است، و فقه براى آنها همانند جواهر گرانقدر و سنگهاى ارزشمند است، و هر يك فضيلت خود را دارند.

*****************

لزوم تلاش در راه تهذيب نفس و ضرورت مراجعه به استاد در اين مهم
بايد طالب علم و تهذيب نفس خود، سرسختانه بكوشد، و خود را به اخلاق فاضله خوى دهد، و در اين زمينه تنها خواندن احاديث مربوطه كفايت نمي‌كند، بلكه عمده اين است كه با آنانى كه خود را مهذب ساخته اند معاشرت داشته باشد و اعمال خود را بر آنان عرضه بدارد، و بدين وسيله عيوب خود را دريابد، و راه اصلاح را از ايشان بياموزد.
مهذب ساختن نفس از رذايل اخلاقى، از خوشنويسى تكميل ساير فنونى كه در آنها نياز به تمرين ديدن در محضر استادى پخته و ماهر است، آسان تر نمي‌باشد. چگونه براى آدمى امكان دارد كه بدون نظارت و اشراف استاد به نقايص خود پى برد، و راه معالجه آن را دريابد، در حالى كه در تجارت و بنايى و طبابت، كه بسى آسان ترند، بدون نظارت يك استاد نمي‌توان به عيوب و نقايص كار پى برد.
آرى، اين نادانان از صوفيه و عوامان آنهايند كه راه را كج ساخته و امر را بر مردم تيره و تار ساخته اند، و مهمترين مقاصد شريعت را باطل نموده اند، و مردم را از بزرگ ترين علوم دينى منزجر ساخته اند، زيرا اينها هستند كه غالبا بر خود نام «مرشد» مي‌نهند، در حالى كه نادان و فاسق و آلوده به رذايل خلقى اند، و محبت دنيا و مقام، آنان را وادار نموده تاادعاهايى بي‌اساس نمايند، تا آنجا كه عمل ناپسند آنها مردم را از تهذيب نفس اصلاح دل و اقبال بر خداى سبحان و توجه به سعادت اخروى رو گردان ساخته است، با اين پندار كه اينها صوفى گرى است، و در پى عرفان بودن روا نيست، و نبايد كسى بر محور علوم صرفى گرى بگردد.
آرى، ارشاد و استادى اين راه جز براى كاملين از علماى شريعت روا نيست، زيرا اين كار براى غير ايشان صرفا حفظ و اصطلاحات است كه هيچ فايده‌اى در آن نيست و بعيد شمار كه قاضى نورالله شوشترى از آنها بوده باشد، و شيخ بهايى و پدر مرحوم مجلسى به آنها گرايش داشته باشند، زيرا اينان در علوم شريعت كامل‌اند، و امثال ايشان از بدعتها و خرافات گريزانند و به جاى آن، زهد و عزلت (و خلوت با حق سبحانه) و رياضتهاى مشروع را برگزيده اند.

*****************

يك اندرز براى اهل فلسفه و كلام
و بر فيلسوفان و متكلمان لازم است كه به ظرفيت فهم شنوندگان خود توجه كنند و با آنان در حد همان ظرفيت ادراكشان سخن گويند. اين توصيه بدين جهت است كه در اذهان آنان از لوازم و ملزومات، چيزهايى وجود دارد كه در اذهان خواص نيست. از اين رو ممكن است از شنيدن سخنى ذهن عوام به چيزى منتقل شود كه ذهن دانشوران به آن منتقل نمي‌شود مثلا هرگاه براى مردم گفته شود كه «خدا براى جهان همانند بنا براى ساختمان است» از اين سخن چنين مي‌فهمند كه مخلوقات در استمرار وجودشان از خدا بي‌نيازند، و هرگاه گفته شود «خداوند براى جهان همانند روح براى جسد است» از آن حلول حق تعالى در اجسام را مي‌فهمند. تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا
و هرگاه گفته شود «اعاده معدوم محال است» از آن نفى معاد را مي‌فهمند. و هرگاه گفته شود «نياز ممكن به واجب به خاطر حدوث ممكن است نه امكان آن» از اين جمله به اين بهانه كه قديم زمانى بي‌نياز از پديد آورنده است، نفى صانع را مي‌فهمند.
و بر تو سزوار است كه همنشينى با مردم را، جز براى تعليم، كم كنى، به ويژه معاشرت با ثروتمندان و خوشگذرانان و اهل دنيا را و ترك كنى هر آنچه آخرت را از يادت مي‌برد، و تو را به دنيا راغب مي‌سازد و شايسته است كه باصالحين و اهل زهد و عبادت همراه باشى، زيرا چنين معاشرتى، تا حدود قابل توجهى در تهذيب نفس موثر است.
چه بسا نادانى پندارند كه در صدر اسلام، همان گونه كه خانقاه و مرشد و ذكر و حلقه درويشى نبوده، مجتهد و مقلد و علم اصول و نحو نيز نبوده است، و در ميان آنها مدرسه‌اى وجود نداشته است. بر اين گونه افراد وقعى منه، كه دشمنان علم در هر زمانى فراوان اند، و در عصر ما بيشترند، زيرا اهل الحاد و نصارا حاكمند. اگر بنابر اين باشد كه هر چه در صدر اسلام نبوده در زمان ما حرام باشد پس ساختن مدرسه و آموختن نحو و صرف و حفظ اصطلاحات حديثى و تحمل و اجازه حديثى، كه ميان محدثين متداول بوده است، نيز حرام خواهد بود!
گمانت را به مردم و خداى سبحان خوش دار، و آخرين سفارشم پاكدامنى و پارسايى است. خداى متعال ما و شما را به رضاى خود موفق بدارد.
والسلام.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱). مقصود، كتاب شريف وافى تاليف ملا محسن فيض كاشانى (ره) است كه اين سفارشنامه در پايان حاشيه‌ي مرحوم شعرانى بر آن، نگارش يافته است.

*******************

مقايسه‌ي اين برنامه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان»:
۱ ـ كامل بودن:
اين برنامه، با ديدگاه‌ها و دستورات عملي محدود و ناقصي كه ارائه مي‌دهد، قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد. «منهاج فردوسيان» بيش از پنج هزار قاعده‌ي نظري و بيش از سه هزار قانون عملي ارائه داده است.

*******************

۲ ـ جامع بودن:
با توجه به اين كه اين برنامه، بسياري از ديدگاه‌ها و دستورات عملي‌اي كه در اسلام عزيز آمده را ارائه نمي‌دهد، قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد. «منهاج فردوسيان» بيش از پنج هزار قاعده‌ي نظري و بيش از سه هزار قانون عملي اسلام شيعي اثني‌عشري را ارائه داده است.

*******************

۳ ـ معتبر بودن:
برخي ديدگاه‌ها و دستورات عملي در اين برنامه، برگرفته از قرآن و روايات معتبر نيست، با اين حساب، قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد. اعتبار «منهاج فردوسيان»، به قدر اعتبار مستندات آن (يعني آيات قرآن كريم و احاديث معتبر نبوي و ائمه‌ي معصومين ـ عليهم‌السلام) است.

*******************

۴ ـ تضميني بودن دستاوردها و نتايج:
اين برنامه، تضمين خاصي براي رساندن جوينده‌ي كمال و سعادت به قله‌هاي تكامل، ارائه نداده است، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد. در «منهاج فردوسيان» رسيدن به نتايج عالي و به دست آوردن دستاوردهاي فوق تصور، براي اصحاب منهاج فردوسيان،‌ تضمين شده است‌. قرآن كريم و بيانات متعدد رسول خدا و ائمه‌ي اطهار (عليهم‌السلام) ضمانتنامهي رسيدن به نتيجههاي عالي براي روندگان اين راه روشن است‌.

*******************

۵ ـ روشن بودن مسير و دستورات از اول راه:
اين برنامه، چشم‌انداز روشني از مقصد و مقصود، در اختيار سالك خود نمي‌گذارد، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد؛ زيرا از مزاياي منهاج فردوسيان،‌ روشن بودن مسير از ابتدا تا انتها براي منهاجي است‌. كسي كه قصد دارد از طريق عمل به اين برنامه به تكامل لايق خود برسد از قدم اول مي‌داند چه ميجويد و به كجا ميرود و ابتدا و انتهاي مطلب و مطلوبش كجاست‌.

*******************

۶ ـ برگرفته بودن از تصريحات كتاب و سنت:
اين برنامه، در پاره‌اي از ديدگاه‌ها و دستورالعمل‌هايش، از اشارات قرآن كريم يا سيره و بيانات رسول خدا و ائمه‌ي اطهار (عليهم‌السلام) بهره ميبرد و يا به نمونهسازي (كه عموماً ناشي از قياس و استحسان است) ميپردازد و بر برداشتهاي بشري ناصحيح و فاقد حجّيت از آموزههاي ديني بنا شده است، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد؛ زيرا منهاج فردوسيان مبني بر دستورات صريح كتاب و سنت است و هيچگونه برداشت جديد و قديم در آن راه ندارد‌. در استجماع قواعد نظري و قوانين عملي اين برنامه، روايت معتبر، به طور قطعي بر درايت ناتمام، حكومت و سلطه دارد.

*******************

۷ ـ تنظيم قوانين از مهمتر به مهم:
دستورهاي عملي اين برنامه، طبقه‌بندي و مرحله‌بندي، از مهم‌تر به مهم نيست، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد؛ زيرا قوانين منهاج فردوسيان بر طبق نظم منطقي «مهمتر به مهم» چيده شده است‌. به اين معني كه اگر كسي از اولين دستورات آن شروع به مراعات نمايد، به كسب نورانيترين امور پرداخته و مهمترين آفات و حجابها را كنار زده است‌. اساسي‌ترين نقش‌آفرينها در سعادت و شقاوت انسان، در صدر ليست قوانين قرار دارد و به مرور از نقش كليدي قوانين در سعادت و شقاوت بشر كاسته ‌مي‌شود.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۸:۰۸ توسط:رضا مقيم زاده موضوع:

نقدي بر سينه‌زني‌هاي بيش از اندازه

مسأله‌ي ديگر، مسأله‌ي روضه‌هاست. روضه‌خواني و سينه‌زني بايد باشد؛ اما نه در هر عزايي. اين را بدانيد كه روضه خواندن و گريه كردن ـ آن سنت سَنيه ـ مربوط به همه‌ي ائمه نيست؛ متعلق به بعضي از ائمه است. حالا يك وقت در جمع و مجلسي كسي روضه‌يي مي‌خواند، عده‌يي دلشان نرم مي‌شود و گريه مي‌كنند؛ اين عيبي ندارد. اصلاً عزاداري كردن يك حرف است، روضه‌خواني و سينه‌زني راه انداختن يك حرف ديگر است. روضه‌خواني و سينه‌زني راه انداختن، مخصوص امام حسين است؛ حداكثر مربوط به بعضي از ائمه است؛ آن هم نه به اين وسعت. مثلاً در شب و روز تاسوعا و عاشورا بخصوص، در شب و روز بيست‌ويكم ماه رمضان، سينه‌زني و عزاداري و برپايي جلسات خوب است؛ ولي مثلاً در مورد حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السّلام) ـ با اين‌كه وفات آن بزرگوار از وفات‌هاي داراي روضه‌خواني است ـ من لزومي نمي‌بينم كه سينه‌زني بشود؛ يا مثلاً در سالگرد شهادت حضرت زهرا (سلام‌اللَّه‌عليها) مناسبتي ندارد كه ما بياييم نوحه‌خواني و سينه‌زني كنيم؛ بهتر اين است كه در آن موارد، شرح مصايبشان گفته بشود. شرح مصايب، گريه‌آور است.
من خودم الان در ايام ماه محرّم كه نمي‌توانم روضه بروم، چون آن احساس و عشقي كه در دل هر شيعه هست و دلش مي‌خواهد در عزاداري شركت كند، لذا من اين را با خواندن «نفس‌المهموم» حاج شيخ عباس قمي ـ كه يك كتاب عربي است ـ اشباع مي‌كنم؛ اين خودش گريه‌آور است و براي من كار چند نفر روضه‌خوان را مي‌كند. حتماً لازم نيست كه عزاداري به همان شكل سنتىِ روضه‌خواني باشد كه اولش چيزي مي‌خوانند و بعد هم احياناً آخرش دمي مي‌گيرند و سينه‌يي مي‌زنند؛ نه، شرح حال را بيان كنيد؛ مثلاً يك نفر با بيان خوب و لحن محزوني، وضع زندان رفتن حضرت موسي بن‌ جعفر را بيان كند؛ حوادث تلخ زندان را بيان كند؛ بعد شهادت حضرت را بيان كند؛ بعد مراسم تشييع را بيان كند؛ در اين صورت هر كس كه آن‌جا نشسته باشد، دلش نرم مي‌شود.
(بيانات معظم له در ديدار اعضاي گروه ويژه و گروه معارف اسلامي صداي جمهوري اسلامي ايران‌ ـ ۱۳۷۰/۱۲/۱۳)


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۷:۴۴ توسط:رضا مقيم زاده موضوع: